تبليغات X

لبخند گم شده

يادداشت 7

12:43, 28 فروردين 1387 .. 3 نظر .. لینک
سلام چرا صدات در نميياد . تكون بخور. داره دير ميشه ها .... واي كه دارم خفه ميشم از دستت. يا رومي رومي يا زنگي زنگي . يه كلمه حرف بزن و منو خلاص كن از اينهمه ترديد. از زندگي سير شدم. خواهش ميكنم حرف بزن ... التماس ميكنم حرف بزن ............حرف بزن
ارسال نظر

{ آخرین صفحه } { صفحه 1 از22 } { صفحه بعدی }

 

گويا تقدير من چنين است كه در پي روزهاي گذشته حسرت بخورم اما هرگز نميدانم اين حسرت براي گذر عمرم است يا فنا شدن صداقتم.من فاحشه نيشتم من يك قديسه نيستم .من زنم ، سرشار از احساس و آرزو.
صفحه اصلی
درباره من
آرشیو
دوستان
آلبوم تصاویر

پیوند ها

راوی قصه
شهرام
ژیگولو
امير
امير- تنها ترين سردار
يوسف
هديه
پدرام

آرشیو موضوعی

ياد داشت
اشعار آب دوغ خياري

آخرین پست ها

يادداشت 7
يادداشت6
يادداشت5
يادداشت 4
يادداشت 3

دوستان

<%FriendUsername%>
RSS


POWERED BY
Blogtak.com