لبخند گم شده | |
يادداشت 7سلام چرا صدات در نميياد . تكون بخور. داره دير ميشه ها .... واي كه دارم خفه ميشم از دستت. يا رومي رومي يا زنگي زنگي . يه كلمه حرف بزن و منو خلاص كن از اينهمه ترديد. از زندگي سير شدم. خواهش ميكنم حرف بزن ... التماس ميكنم حرف بزن ............حرف بزنارسال نظر { آخرین صفحه } { صفحه 1 از22 } { صفحه بعدی } |
گويا تقدير من چنين است كه در پي روزهاي گذشته حسرت بخورم اما هرگز نميدانم اين حسرت براي گذر عمرم است يا فنا شدن صداقتم.من فاحشه نيشتم من يك قديسه نيستم .من زنم ، سرشار از احساس و آرزو.
صفحه اصلیدرباره من آرشیو دوستان آلبوم تصاویر پیوند هاراوی قصهشهرام ژیگولو امير امير- تنها ترين سردار يوسف هديه پدرام آرشیو موضوعیياد داشتاشعار آب دوغ خياري آخرین پست هايادداشت 7يادداشت6 يادداشت5 يادداشت 4 يادداشت 3 دوستان |