| تبليغات | X |

لبخند گم شده | |
يادداشت 2سلام بابا چي ميخوايد از جونم چرا دس از سرم بر نميداريد مثل كنه چشبيديد به من هر جا شما ميريد منم بايد بيام هر كاري ضشما ميخوايد بايد بكنم هموني رو بگم كه شما ميگيد هموني رو بخورم كه شما ميخوريد همون ... شما همون ... شما همون ... شما بابا من حالم از اين زندگي بهم ميخوره من خودمم ميخوام خودمم بمونم من ادمم خودم براي خودم تصميم ميگيرم خودم ميخوام اختيار دار خودم باشم من نميخوام مثل بز اخفش دنبال شما بدو ام و هر كاري شما خواستيد بكنم ميدوني چرا؟ چون شما فقط به خودتون فكر ميكنيد من ارامش ميخوام من ميخوام تنها باشم نميخوام مثل اپاچيا دورم بريزيد حوصله سرو صداتونو ندارم مامان خانوم من ميدونم تو از چي ميترسي اما ................. كفرمو در بياري همون كاري رو ميكنم كه خودم دلم ميخواد من دلم نميخواد بيام مهموني من از شلوغي بيزارم من از سئوال كردن متنفرم من از سئوال جواب دادن عقم ميگيره من از اينهمه ادم كه مثل ديوونه ها هر كي يه چيزي ميگه از صداي ساغر از عر و عور امير سامان از جيغاي رايا و از گريه هاي رُهام از بازيگوشياي عليرضا جر و بحثهاي پدرانه - پسرانه و پچ پچاي زنانه حالم بهم ميخوره ........ خسته شدم داريد يه كاري ميكنيد سر به بيابون بزارم ها.................... دست از سرم برداريد ديوونم كرديد باباارسال نظر { آخرین صفحه } { صفحه 6 از22 } { صفحه بعدی } |
گويا تقدير من چنين است كه در پي روزهاي گذشته حسرت بخورم اما هرگز نميدانم اين حسرت براي گذر عمرم است يا فنا شدن صداقتم.من فاحشه نيشتم من يك قديسه نيستم .من زنم ، سرشار از احساس و آرزو.
صفحه اصلیدرباره من آرشیو دوستان آلبوم تصاویر پیوند هاراوی قصهشهرام ژیگولو امير امير- تنها ترين سردار يوسف هديه پدرام آرشیو موضوعیياد داشتاشعار آب دوغ خياري آخرین پست هايادداشت 7يادداشت6 يادداشت5 يادداشت 4 يادداشت 3 دوستان |