لبخند گم شده

يادداشت 7

12:43, 28 فروردين 1387 .. 2 نظر .. لینک
سلام چرا صدات در نميياد . تكون بخور. داره دير ميشه ها .... واي كه دارم خفه ميشم از دستت. يا رومي رومي يا زنگي زنگي . يه كلمه حرف بزن و منو خلاص كن از اينهمه ترديد. از زندگي سير شدم. خواهش ميكنم حرف بزن ... التماس ميكنم حرف بزن ............حرف بزن

يادداشت6

11:44, 11 اسفند 1386 .. 0 نظر .. لینک
سلام الان دو هفته اي هست كه دارم خوش سر ميكنم. از اون شبي كه ميخواستي بري شمال و اومدي در خونه، تا رفتن مهموني خونه بيتا و حرفايي كه زديم و گفتيم و شنيديم و ... تمام جملاتت يكي يكي تو ذهنم رقص كنان مياد و ميره. باور كردم كه همه چي بهم خورده و تو ديگه متعلق به كس ديگه اي نيستي... باور كردم كه دوسم داري ... باور كردم كه تو نامرد نيستي ... باور كردم تمام دوس داشتنت، بوسيدنت، رفاقتت، و تمام گرماي وجودت حقيقتي شيرينه. به نظرت چرا امروز مريم گفت: «الف» ميگه چيكار كنم با دختره؟؟؟ خسته شدم ...... به نظرت من خيلي ساده ام؟ خيلي احمقم؟ خيلي ادم خريم و كارام همش حماقته؟ چرا من نميتونم تو چشمات نگاه كنم و حرفاتو باور نكنم؟ چرا من نميتونم دوست نداشته باشم؟ چرا نميتونم قبول كنم كه تو دروغ ميگي؟ چرا انقدر تو رو باور دارم حتي بيشتر از خودم؟ من فقط يه چيزي رو ميدونم: به همون امام حسيني كه انقدر بهش عشق داري، من فقط ميگم « راضيم به رضاي خدا» فقط خواهش ميكنم با من بازي نكن. خيلي خسته ام .............................. دلم ميخواد بيام تو بغلت و تخت بخوابم مثل يه بچه كوچولو كه ميره تو بغل مامانش ... چون وقتي تو هستي ارامش دارم و لا غير.....ميشه منو بغل كني؟ ميشه منو ببوسي؟ ميشه منو دوس داشته باشي؟ انگار فقط محبت تو رو ميخوام فقط تو ... چه با محبت چه بي محبت فقط تو رو ميخوام

يادداشت5

06:37, 22 بهمن 1386 .. 0 نظر .. لینک
سلام امروز 3 روزه كه ميدونم ديگه مال من نيستي حالا ديگه يكي ديگه رو بغل ميكني حالا ديگه يكي ديگه رو ميبوسي حالا ديگه براي يكي ديگه غصه دلتنگي هات رو ميگي حالا ديگه يه دختر ديگه وقتي خسته اي و دستت درد ميكنه دستت رو ميماله حالا با اون ارامش داري؟ اذيتت نميكنه قهر نميكنه بهونه نميگيره چكت نميكنه ناراحتت نميكنه گريه نميكنه كه دلت بشكنه غر نميزنه كه ناراحت بشي از همكاراش تاثير نميگيره تا اعصابتو بهم بريزه به قول خودت شيطون نميشه كه داغونت كنه واي واي واي امين قلبم داره اتيش ميگيره اما خوشحالم اگه تو راضي و خوشحالي منم برات خوشحالم نميدونم چرا وقتي ميبينمت خندم ميگيره اما شب كه دور و برم خلوت ميشه و تو خونه ام و ميخوام بخوابم اشكام بند نميياد ديشب انقدر تو متكا جيغ زدم كه صب گلوم درد ميكرد اين شبا اهنگ سنتوري و اهنگ داريوشو كه ميشنوم ديوونه ميشم همون آهنگه رو كه خودت برام ريختي يادت هس؟ امين خدايي تو اين روزا به من فكر ميكني؟ تو اين مدت حتي براي يه لحظه فكر كردي كه چه بلايي سر من آوردي و من چه حالي دارم؟ اصن برات مهمه؟ دلم براي دستات براي خنده هات براي گاز گرفتنات براي بوسيدنت براي بغل كردنت براي بوي بدنت براي همه و همه تنگ شده الهي كه به حق خود خدا خوشبخت بشي

{ آخرین صفحه } { صفحه 1 از5 } { صفحه بعدی }

 

گويا تقدير من چنين است كه در پي روزهاي گذشته حسرت بخورم اما هرگز نميدانم اين حسرت براي گذر عمرم است يا فنا شدن صداقتم.من فاحشه نيشتم من يك قديسه نيستم .من زنم ، سرشار از احساس و آرزو.
صفحه اصلی
درباره من
آرشیو
دوستان
آلبوم تصاویر

پیوند ها

راوی قصه
شهرام
ژیگولو
امير
امير- تنها ترين سردار
يوسف
هديه
پدرام

آرشیو موضوعی

ياد داشت
اشعار آب دوغ خياري

آخرین پست ها

يادداشت 7
يادداشت6
يادداشت5
يادداشت 4
يادداشت 3

دوستان

<%FriendUsername%>
RSS


POWERED BY
Blogtak.com